برای عضویت در سایت نیاز به ثبت نام ندارید! کافیست در یکی از سرویسهای گوگل، فیسبوک یا یاهو عضو باشید و از گزینه ورود استفاده کنید. این روش در بسیاری از سایتهای بزرگ استفاده می‌گردد و شما را از بیادسپاری یک نام کاربری و رمز عبور دیگر بی‌نیاز می‌کند. این کار از طریق پروتکول امن OAUTH2 صورت می‌پذیرد. برای اطلاعات بیشتر، صفحه مربوطه در ویکی‌پدیا را بخوانید.

علی دایی سیاستمدار خوبی می شود!

سه‌شنبه، ۲ آبان ۱۳۹۱، ساعت ۱۱:۲۰ — عصر ایران

شاید روزی همه برگه های رای خود را با اسم علی دایی پر کردند و به صندوق های انتخابات ریاست جمهوری انداختند! کسی چه می داند؟!

احمدرضا عابدزاده و علی دایی

اگر علی دایی، روزی ورزش را رها کرد و وارد عالم سیاست شد و در سیاست نیز سری در میان سرها درآورد، هیچ جای شگفتی ندارد. او حتی اگر در عالم ورزش هم باقی بماند، اگر از بخت کم نیاورد، کم و بیش همان راهی را می‌رود که میشل پلاتینی فرانسوی طی کرده است. یعنی شخصیت و نوع برخوردش با دیگران، نشان می دهد که او مایل است مدیری بلندپایه در عالم ورزش شود؛ مدیری مورد احترام رجل سیاسی دنیا.

علی دایی و علی پروین

دایی به دوردست‌ها نگاه می‌کند و بالا و بلند می پرد! او به سرمربیگری راه آهن قانع نیست. او نه پی حشمت و جاه که از بد حادثه به در باشگاه راه آهن به پناه آمده است. راه آهن منزلگاهی ست در مسیر صعودی دایی. اگر دایی را دوباره بر نیمکت مربیگری تیم ملی و یا حتی بر مسند ریاست فدراسیون فوتبال دیدید، تعجب نکنید.

علی دایی و علی کریمی

اما چرا علی دایی سیاستمدار خوبی می شود (مراد سیاستمدار موفق است)؟ سیاست حوزه اتخاذ تصمیمات و در پیش گرفتن اقداماتی ست که هدف آنها تدبیر و ساماندهی مصالح و منافع عمومی است. سیاستمدار خوب برای رسیدن به اهدافش، نیازمند استفاده مناسب از نیروهای موثر در عرصه عمومی است. هیچ سیاستمداری با موافقت همه بازیگران نیرومند و موثر عرصه عمومی مواجه نیست. بنابراین، سیاستمدار کارآمد باید ائتلاف کند و باید بداند چه زمانی از چه کسی انتقاد کند و چه زمانی در تجلیل دیگران سخن بگوید.

علی دایی

رجل سیاسی واقعی، کسی است که به گاه ضرورت، به سمت دشمن خود نیز دست دوستی دراز می‌کند و حتی اگر لازم شد، به او نان قرض می دهد! او کاری ندارد که منافع دیروزش ایجاب می کرد که آن دشمن را به زمین ذلت بزند. امروز اگر منافعش ایجاب کند، او را تا آسمان عزت بالا می برد.

دشمنی‌ها و دوستی‌ها رجل سیاسی، برای او طریقیت دارد نه موضوعیت. هیچ کس دشمن ابدی او نیست و هیچ کس نیز دوست همیشگی اش محسوب نمی شود. با هر کس که بست برای رسیدن به هدفی اساسی است و از هر کس که گسست، باز برای رسیدن به همان هدف! و آن هدف اساسی چیزی نیست جز تامین منافع و علائق او.

در سیاست هیچ حکمی ابدی نیست. حکم‌ها تابع مصلحت اند و مصلحت نیز با منفعت بی ارتباط نیست. عقلانیت مرد سیاست نیز معنایی جز لحاظ کردن همین امور ندارد.

همه به یاد دارند که وقتی علی دایی سرمربی تیم ملی شد، علی کریمی ناچار شد ساکش را ببندد و اردوی تیم ملی را ترک کند. دایی و کریمی، دو پادشاه بودند که در یک اقلیم نمی گنجیدند. چنین بود که دایی، با پیش انداختن فدراسیون، کاری کرد که کریمی از تیم ملی برود. فدراسیون کریمی را اخراج کرد و دایی هم هیچ نگفت!

اما علی کریمی که بود؟ علی کریمی همان کسی بود که دایی امروز او را در فوتبال ایران "ماندگار" می داند. فرض کنیم دایی با تیم ملی به جام جهانی ۲۰۱۰ صعود می کرد و هنوز هم مربی تیم ملی بود. در این صورت، سه سال و نیم بود که "علی کریمی ماندگار" در تیم ملی جایی نداشت.

در واقع دایی با رویکرد حذفی خودش به علی کریمی، تیشه به ریشه ماندگاری "جادوگر" می زد ولی روزگار به دایی فرصت نداد که دست علی کریمی را از دامان تیم ملی کوتاه کند؛ و کریمی در تیم ملی "ماندگار" شد.

بلایی که دایی نتوانست در تیم ملی بر سر کریمی بیاورد، در پرسپولیس بر سر عابدزاده آورد. دایی که آمد، عابدزاده ناچار شد از پرسپولیس برود؛ چرا که عابدزاده بیش از حد محبوب بود و دایی بهتر از هر کسی می دانست که مردم عابدزاده را بیشتر از او دوست دارند. این گونه شد که دایی، اسطوره دروازه بانی ایران را فرستاد روی سکوهای محل تمرین پرسپولیس برای آنالیز تمرین تیم دایی! بعد هم عابدزاده از پرسپولیس رفتنی شد و ترجیح داد که چیزی علیه دایی نگوید و همه کاسه کوزه‌ها را بر سر کاشانی بشکند. زور عابدزاده به آقای قدرتمند نرسید و بی جنجال علیه دایی، رفت.

اما هیچ بعید نیست که فرداروز، دایی به تجلیل از عابدزاده ای برخیزد که تا دیروز چشم دیدنش را هم نداشت. مگر نه اینکه امروز با کریمی چنین می کند؟ چرا با عابدزاده نکند؟! روزگار دگرگون می شود و منافع آدمیزاد نیز. دوستی‌ها و دشمنی‌ها هم، وقتی که بر پایه منافع شخصی باشند، خیلی راحت جا عوض می کنند.

باری سیاستمدار زیرک، کسی است روحیه معلق زدن های شگرف را داشته باشد. راه و رسم دلجویی از دشمن دیروز را بداند و اگر منافعش در تقرب جستن به او بود، به او تقرب بجوید. و برعکس، اگر بارها و بارها به پاسداشت کسی برخاسته باشد، چو لازم شد، در خوارداشت او هیچ کم نگذارد!

دایی خوب می دانست که تا کی باید حامی غمخوار باشد و کی باید از او انتقاد کند. او با کاشانی هم چنین کرد. زمانی شاگرد پروین بود و زمانی هم هر چه می توانست علیه پروین گفت و دست آخر نیز، صلاح خویش را در مصالحه با پروین دید.

روزی پای علی کریمی را از تیم ملی برید و اینک علی کریمی را می ستاید. روزی کریم باقری را می ستود و دیگرروز، درب خروجی باشگاه پرسپولیس را به باقری نشان داد.

دایی را انصاری فرد به راه آهن آورد اما سرانجام حضور دایی در راه آهن، خروج انصاری فرد از این تیم بود!

این‌ها که گفتیم، البته به این معنا نیست که علی دایی برای خودش اصولی ندارد. دایی هم احتمالاً اصولی دارد که به آنها پای بند باشد. او برای رسیدن تحقق اصول خودش، این گونه ائتلاف و اختلاف می کند. شاید دایی یک اصل بیشتر نداشته باشد و آن هم تحقق منافع شخصی باشد. اما رجل سیاسی موفق، کسی است که در راه تحقق اصول فراتر از منافع شخصی اش نیز، این گونه قابلیت انعطاف و گسست و پیوست داشته باشد.

کسی چه می داند؟ شاید دایی با همین روحیه، روزی در فیفا هم نفوذی به دست آورد و رئیس کنفدراسیون فوتبال آسیا شد و جایگاه فوتبال ایران را در آسیا جهان، اعتلا بخشید! و شاید هم روزی همه برگه های رای خود را با اسم علی دایی پر کردند و به صندوق های انتخابات ریاست جمهوری انداختند! کسی چه می داند؟!

خبرهای تصویری

بعدی قبلی

تمام حقوق برای سایت فوتبال . آی آر محفوظ است . هر گونه نقل مطلب و خبر از سایت با ذکر منبع مجاز است | 1391