برای عضویت در سایت نیاز به ثبت نام ندارید! کافیست در یکی از سرویسهای گوگل، فیسبوک یا یاهو عضو باشید و از گزینه ورود استفاده کنید. این روش در بسیاری از سایتهای بزرگ استفاده می‌گردد و شما را از بیادسپاری یک نام کاربری و رمز عبور دیگر بی‌نیاز می‌کند. این کار از طریق پروتکول امن OAUTH2 صورت می‌پذیرد. برای اطلاعات بیشتر، صفحه مربوطه در ویکی‌پدیا را بخوانید.

زینب امیرکمالی:تاجرزاده هستم و هدفم فقط بیمه کردن آخرتم است

سه‌شنبه، ۱۲ دی ۱۳۹۱، ساعت ۱۴:۳۳ — گل

امیرکمالی دختر یک زوج معروف لبنانی است . می گوید مادرش یکی از شاگردان ممتاز دکتر چمران بوده که دوره های نظامی ، چریکی و جنگهای نا منظم را پیش دکتر چمران دیده است.

مریم امیرکمالی

اما جالب تر این است که او یک مدل حرفه ایست و در نشریات پوشش اسلامی تصاویر بسیاری از وی منتشر شده است.

*متولد کجا هستید؟

بیروت . من در جنوب لبنان و منطقه شیعه نشین به دنیا آمده ام

روانپزشک هستید؟*

من فارغ التحصیل رشته روانشناسی دانشگاه ای یو وی هستم. آذر ماه سال ۹۰ آمده ام ایران .

*کارخاصی می کردید؟

من به طور حرفه ای کار طراحی لباس و مدلینگ می کنم و کنار پدرم کار تجارت و فاینانس انجام می دهم. مدیر پوشاک اتاق بازرگانی ایران و لبنان هم هستم.

*خیلی خوب فارسی حرف می زنید.

ما استعداد زبا نمان خوب است . در املا ضعیفم اما به جز فارسی و عربی ، اسپانیایی و فرانسه هم حرف می زنم.

*چه اتفاقی افتاد که با نساجی گره خوردید؟

من برای کار دیگری آمده بودم شمال. با اقای حیدرزاده رابطه خانوداگی داریم. شبی که میهمان خانواده ایشان بودیم دیدم خیلی آشفته هستند و مدام تلفن حرف می زنند . من نمی دانستم ایشان در قضیه باشگاهداری هستندولی به من توضیح دادندکه جریان چیست. من درباره موضوع حرف زدم و ناگهان فکری به سرم زد.

*چه فکری؟

شاید ظاهرم این را نشان ندهد اما من تعهدی گردن خودم داشتم. می خواستم یک کار عام المنفعه انجام بدهم و آخرت خودم را تضمین کنم.به آقای خیدرزاده گفتم نمی دانم فوتبال چیه اما حاضر به سرمایه گذاری در این منطقه هستم . البته می دانستم این کار برد مالی ندارد اما دوست داشتم تیمی را که مردم دوست دارند را نجات بدهم . من هیچ چشمداشتی هم ندارم و فقط محض رضای خدا و برای آخرتم این کاررا انجام می دهم. بعد استخاره کردم و خوب آمد و اوکی دادم به آقای حیدرزاده تا مقدمات کار فراهم بشود.

*شناختی از نساجی داشتید؟

اولش نه اما وقت گذاشتم و تحقیق کردم. دیدم تیم پر از ابهام است. مثلا آقای پرهام کیست؟چه کار کرده در این تیم؟چقدر تماشاچی دارد؟ مربی اش کیست؟ بعد هم رفتم سر تمرین و برخورد خوب بازیکن‌ها را که دیدم انگیزه ام بیشتر شد. از آن وقت هم ذهنم درگیر ماجراست . من آدمی هستم که هیجان را دوست دارم و این کار افت و خیزش زیاد است ضمن اینکه دوست دارم هویتی بدهم به مدیریت خانم‌ها در ورزش. شب و صبح به این موضوع فکر می کنم.

* ولی ظاهرا شما در این علاقه مندی تنهایی و نمی خواهند تیم را به شما بدهند.

من جلسه ای داشتم با تیم مدیریتی نساجی و مالکین دو درصدی سهام که از آدم های مهم ورزش اینجا به حساب می آیند. جللسه ای بود در هتل نارنجستان . این بعد از ان بود که دوستان به بدترین وجه رفته بودند سابقه خانوادگی نرا درآورده بودند و وارد مسائل زندگی من شده بودند. حتی گفته بودند من تعادل روانی ندارم و در بیمارستان آتیه بستری شده ام. من به آنها گفتم خانم‌ها تا بهشان می گویید بالای چشمت ابرو قهر می کنند اما من ایستاده ام و آمادگی اش را دارم. آمدند و سه شرط طبیعی گذاشتند و بعد نوبت به شروط غیرطبیعی رسید!

*چه شروطی؟

مثلا اینکه اگر تیم سقوط کرد باید به اداره کل تربیت بدنی خسارت بدهم.یا منابع مالی من با یک چک سه امضائه در اختیار آنها باشد. گفتند بدهی‌ها را پرداخت می کنی؟گفتم بله.۴ برگ گذاشتند جلوی من گفتند بفرما. این صورت بدهی ها. زود پرداخت کن. من جواب دادم باید مطالعه کنم .گفتند وقت نیست، جواب دادند پس هیچی و برگه‌ها را به من نداند.

*ظاهرا آقای بهروان هم آنجا بوده اند.

ایشان برخورد خیلی خوبی با من داشت و گفت دخترم ما تو را قبول داریم. ایشان آن شب خیلی کمک کرد تا اتفاق بدی نیفتد...

*ماجرای آقای پرهام چیست؟

ایشان گفته بود پولی بابت انتقال نمی خواهد اما ناگهان یک آدمی به اسم سهیل اسدی سبز شد و گفت ۵۰۰ میلیون بدهید بابت ۹۸ درصد.در دفترخانه بودیم که شماره حساب داد و گفت:بار دارم، عجله کنید! من شماره حساب را دیدم مال راننده باشگاه بود ظاهرا...بعد هم مبایعه نامه را خانم منشی با خودکار نوشته بود بدون کد رهگیری ، شماره ثبت و...اصلا وضع عجیبی بود. گفتم خانم باید این مبایعه نامه با خودنویس نوشته شود.

*پول را دادید؟

نه . اما برایم جالب بود آقای پرهام که گفته بود فقط پرداخت بدهی بازیکن‌ها برایش اهمیت دارد طلب پول کرد.درحالیکه با این ۵۰۰ میلیون می شود خوابگاهی ساخت تا اینقدر از هتل نوید برای باشگاه صورتحساب نیاید...

*بالاخره ماجرا به کجا رسیده؟

دوستان پریروز زنگ زدند و گفتند شما هستید؟من گفتم بله. اما باز دیروز دیدم مصاحبه کرده اند که من صلاحیت باشگاهداری ندارم. الان هم شنیده ام دارند با یک خریدار جدید حرف می زنند.گفتند خریداری هست که دودرصد را هم نمی خواهد و همه شرایط ما را قبول دارد. گفتم اگر اینطور است بدهید به ایشان چرا با من جلسه گذاشتید؟

*چرا مالک ۹۸ درصد حریف سهامدار ۲ درصد نیست؟

این ۲ درصد مال آدم های دست اندرکار اینجاست و طبعا اگر قرار باشد کار را شروع کنیم اگر آنها بخواهند اخلال ایجاد کنند می توانند کما اینکه در جلسه هتل نارنجستان گفتند می توانند دو درصد را بدهند اما بروند پروانه باشگاه را لغو کنند!

*آنها نگران چه هستند؟

من پروفایلم مشخص است. بله ، باید صلاحیت اجتماعی داشته باشم چون قرار است جوان‌ها را دست ما بسپارند...شایدهم نگران دیوانگی من هستند.اما من جواب دادم سالم‌ها که نتواستند با این تیم کاری کنند شاید یک دیوانه بتواند!

*شاید می ترسند شما سوء استفاده کنید. مثلا بخواهید نماینده مجلس بشوید و این حرفها.

من احتیاجی به این شهرت ندارم. خودم از خانواده معروفی هستم ،پدرو مادرم در لبنان و ایران شناخته شده اند. نیازی ندارم اینجا را برای خودم پل کنم. من فقط احتیاج به حمایت دارم.ولی باید از کار مطمئن باشم. باشگاه باید مال خودم باشدتا رویش سرمایه گذاری کنم. زمین درست کنم . اصلا این‌ها به کنار . کار باید قانونی باشد. طوری که بعدا چیزی از آن درنیاید.

*با این همه مشکل حالا چه اصراری است؟

من نیت کرده بودم یک پولی برای مردم اینجا خرج کنم. گفتم که انگیزه ام رضایت خدا بوده و بیمه شده آخرتم. ضمن اینکه می توانم کار باکیفیتی انجام بدهم.البته من با این پول می توانم بروم لیگ برتر اما نیتم این بوده که اینجا این اتفاق بیفتد. حالا اگر تیم را هم ندادند به من دوست دارم برای ساخت و ساز کمک شان کنم.

*اگر زن نبودید این اتفاق‌ها رخ می داد برای شما؟

ممکن بود اما نه به این شدت.

*می دانید که آدمهای زیادی با پول آمده اند و دست آخر رها کرده اند؟

من تاجرزاده هستم. برای من باشگاه یک پروژه است. ممکن است درآمدی برایم نداشته بشد اما این پول اولیه را باید برگرداندبه منبع اصلی . چون پول تمام می شود. آن آدم‌ها هم پول شان ته کشیده.برای این کار باید بیزنس پلن داشت.

*گفتید زیاد فوتبالی نیستید. برنامه ۹۰ می بینید؟

کمابیش. دوست داشتم این حرفها را در برنامه اقای فردوسی پور هم بزنم. اما تا الان خبرنگارها را از من دور کرده اند.

*می دانید بهترین بازیکن دنیا کیست؟

نه.

*مسی را هم نمی شناسید؟

می شناسم . گذری فوتبال دیده ام. درباره مسی نه . از نساجی بپرسید همه سئوال هایتان را جواب می دهم.

*سوال آخرم این است که بالاخره نساجی را می گیرید؟

عاقبت کار این است که من خودم را مسخره کرده ام. من مرده شما زنده اگر این‌ها گذاشتند کار سر بگیرد.

خبرهای تصویری

بعدی قبلی

تمام حقوق برای سایت فوتبال . آی آر محفوظ است . هر گونه نقل مطلب و خبر از سایت با ذکر منبع مجاز است | 1391