برای عضویت در سایت نیاز به ثبت نام ندارید! کافیست در یکی از سرویسهای گوگل، فیسبوک یا یاهو عضو باشید و از گزینه ورود استفاده کنید. این روش در بسیاری از سایتهای بزرگ استفاده می‌گردد و شما را از بیادسپاری یک نام کاربری و رمز عبور دیگر بی‌نیاز می‌کند. این کار از طریق پروتکول امن OAUTH2 صورت می‌پذیرد. برای اطلاعات بیشتر، صفحه مربوطه در ویکی‌پدیا را بخوانید.

ال کلاسیکو؛ خرده روایتگران عصر مدرن

سه‌شنبه، ۳۱ مرداد ۱۳۹۱، ساعت ۱۷:۵۱ — گل

بارسا و رئال را میتوان بنوعی پرچمدار و سردمدار فوتبال مدرن روز دنیا دانست بطوریکه هر مصاف آنها آبشخور فکری مفسران وتحلیلگران در حوزه های مختلف و سایر علاقه مندان فوتبال است.

تیم رئال مادرید

دیدار بارسا - رئال نبرد خرده ملت -ملت و یا به تعبیری نبرد دو ملت به دلیل پس زمینه های سیاسی - اجتماعی آن همواره محل نزاع و کشمکش هواداران دو باشگاه از یکطرف و از طرف دیگر سبب جذب خیل عظیم علاقه مندان به ورزش و فوتبال در سراسر جهان بوده .این امر در سالهای اخیر بویژه با وجود برترین بازیکنان و مربیان فوتبال جهان در نزد دو تیم تشدید گردیده.بارسا و رئال را میتوان بنوعی پرچمدار و سردمدار فوتبال مدرن روز دنیا دانست بطوریکه هر مصاف آنها آبشخور فکری مفسران وتحلیلگران در حوزه های مختلف و سایر علاقه مندان فوتبال در سراسر جهان است. نبرد و.تضاد آنها در نوع نگاه و دو تفکر متفاوت نه تنها در خارج از زمین که در درون زمین و روی سکوها هم ادامه دارد آنها از نقطه نظر مدل و استایل فوتبال هم دو شیوه کاملا متضاد همدیگر را در زمین پیاده میکنند که بنوعی تز و آنتی تز دنیای امروز فوتبال محسوب میشود .در این مطلب سعی شده به برخی از لایه‌ها و زوایای کمتر گفته و دیده شده فوتبالی و فرا فوتبالی این دیدار پرداخته شود و در کنار آن به فوتبال جهان و ایران هم گریزی زده خواهد شد با ذکر این نکته که برای جلوگیری از طولانی شدن مطلب تلاش گردیده به هر مبحث بشکل خلاصه پرداخته شود در صورت لزوم میتوان دامنه هر یک از مباحث مطرح شده را بسط و گسترش داد

خرده فرهنگ

خرده فرهنگ به مفهوم عام به معنای فرهنگ درون فرهنگ است و به ارزشهای مذهبی ، قومی، نژادی و زبانی گروههای اجتماعی اقلیت در برابر اکثریت اطلاق میگردد .خرده فرهنگها میتوانند حسب شرایط پیرامونی و یا با قدرت گیری در زمینه های اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی، بهتر دیده یا شناسنده شوند و بنوعی خود را به فرهنگ غالب جامعه نزدیک کنند .بارسا ورای این زمینه‌ها در این سالها توانسته به یمن فوتبال ، خرده فرهنگ کاتالانها و پدیدار شناسی ارزشهای قومی و ملی را بیشتر به دنیا بشناساند امری که برای تحقق آن میبایست سرمایه هنگفت انسانی و مادی خرج شود ، امروز به برکت معجزه و قدرت فوتبال و فراگیر بودنش براحتی به وقوع پیوسته .امروزه هزاران نفر در محیط های مجازی و حقیقی به جستجو ، کنکاش و مطالعه در زمینه فرهنگ کاتالان و کاتالونیا مشغول شده اند .هر ساله میلیونها توریست به نیت تماشای بارسا و گشتی در چند و چون آن از بارسلونا دیدن میکنند که این در کنار فواید مادی آن ، در بهتر شناساندن آنها به دنیا نقش عمده ایی را ایفاءمیکند .در کنار این هر ساله هزاران کودک ، نونهال و نوجوان از سراسرجهان به دلیل بهره گیری از راز و رمز و متدهای لاماسیا به آنجا سفر میکنند تا تحت آموزش قرار گیرند و .... .اگر اسپانیا بزرگترین و بهترین صادر کننده زیتون و روغن زیتون به جهان است ، کاتالونیا هم صادر کننده بهترین انقلاب فوتبالی عصر معاصر به دنیاست د نه درشعار که در عمل

خرده فرهنگ های مدرن

امروزه جامعه شناسان پدیده هایی همچون فستیوال‌ها ، کارناوال‌ها ، شادی‌ها و آشوب های خیابانی را در ردیف خرده فرهنگ های جدید طبقه بندی میکنند.کارکرد این نوع خرده فرهنگ‌ها بسیار متنوع و فراگیر و در طیف وسیعی از آدمها ، گروهها و طبقات مختلف اجتماعی در ابعاد مختلفی می باشد از نشان دادن جنبه های مختلف نمایشی و اجتماعی آدمها به شکل بزک شده در قالب گروهها ، دسته‌ها و تیپ های متفاوت تا نشان دادن آداب و رسوم های محلی و ملی تا مبارزه با باورها و خرافات غلط مرسوم شده در جامعه تا زدودن هاله قدسی از اطراف اصحاب قدرت ، قدرتمداران و سیاسیون یک کشور.پائین کشیدن آنها ،زمینی کردن یا کاریکاتوری کردن و در نهایت جوابگو کردنشان است در این موارد میتوان مثال های متعدد زد از همان تصاویری که روزانه از سراسر دنیا شاهد تماشای آن هستیم اما ترجیحا از جنبه دیگر کارکردی این نوع خرده فرهنگ‌ها که برای خواننده ایرانی ملموس تر باشد مثالی زده میشود .به عنوان یک نظریه جامعه شناختی میتوان این نظریه را مطرح کرد که شادی خیابانی بعد از بازی ایران -استرالیا ، سرآغاز و سر فصلی گردید برای حرکت های خیابانی سالهای بعد از آن با بهره گیری از مدل جوامع دموکراتیک ، پرهیز از خشونت با رعایت و احترام به قوانین جاری و جامعه مدنی .شاید بتوان آنرا بدین شکل طرح کرد : گذار از یک خرده فرهنگ ، رسیدن به فرهنگ برتر و نهادینه کردن آن در جامعه

افسون زدائی یا افسون زدگی سانتی مانتالیسم

تا در بحث خرده فرهنگ‌ها هستیم یک نکته اضافه شود همانطور که گفته شد یکی از کارکردهای خرده فرهنگ های مدرن افسون زدایی از باورها و خرافات رایج در جامعه است .اما بگونه دیگری نقطه مقابل آن هم ممکن است اتفاق بیافتد.در این سالها بشکل مبالغه آمیزی از فوتبال بارسا و فرا زمینی بودنش گفته شده و بگونه ایی در مورد آن بزرگنمایی شده که به آن شکل قدسی و دست نیافتنی داده شده همه ساله توریست های زیادی بخصوص از شرق آسیا ( چین و ژاپن ) به منظور زیارت نوکمپ و دیدن بت بزرگ (مسی ) به آنجا بار سفر میبندند که این مساله آنها را دچار افسون زدگی سانتی مانتالیسم کرده این در حالیست که به گواه تاریخ شناسان و جامعه شناسان، فرهنگ کهن چین و ژاپن از قدیمی ترین تمدن‌ها و فرهنگ های باقیمانده در دنیاست که میتواند سر منشا تغییر و تحولات فرهنگی عظیمی درآینده جهان باشد .این پرستش تا بدانجا پیش رفته که مسی نه در فیس بوک و نه توئیتر که تنها در یکی از سایت های اجتماعی چینی عضویت رسمی دارد و گویا فقط برای آنها مینویسد البته این نوع از پرستش در جوامعی که در باورها و مذاهب آنان ، انسان پرستی نقش عمده ایی را دارد ، نمود و جلوه بیشتری دارد .در فصل جاری لالیگا هم گویا کمیته برگزاری مسابقات فقط برای این خیل عظیم هواداران از جان گذشته شرق آسیا و بازار بزرگ آنجا ،قرارشده بازیهای بارسا را ساعت ۱۲ ظهر به وقت اروپایی مرکزی برگذار کنند .این نکته بخوبی حجم عظیم آنها و قدرتشان را میرساند .توجه به خواست آنها در مقابل نادیده گرفتن هواداران اسپانیایی ، اروپایی ، امریکایی ، افریقایی و دیگر بخش های آسیا نکته مهمی می باشد

تاثیر متقابل پدیده های مدرن فرا فوتبالی و فوتبال مدرن بر یکدیگر

فوتبال مدرن به عنوان یک پدیده عصر حاضر را نمیتوان از سایر پدیده های مدرن دیگر جدا کرد .تاثیر میگذارد و تاثیر می پذیرد از هنر و فلسفه و جامعه گرفته تا فرهبگ و سیاست و اقتصاد .مثال های مختلف و بیشماری میتوان زد که احتمالا خوانندگان بر شماری از آنها واقف هستند مثالی که زده می شود نمونه ایی ساختار شکنانه از لایه های زیرین و زوایای تاریک این تاثیر پذیری است و آن تاثیر گذاری هنر مدرن گوتیک بر فوتبال مدرن است.یک نمونه از این تاثیر پذیری را میتوان در کارکتر اسلوان بلیچ سرمربی سابق کرواسی دید.استفاده از گیتار الکترونیک بعنوان ساز اصلی گروههای گوتیک راک و گوتیک متال. استفاده از رنگ های تیره عمدتا سیاه ، کت و شلوار همراه با کلاه و گوشواره ، گره شل کراوات (مظهر یک مد نه نشانه شلختگی ) رنگ پریدگی صورت بعلاوه چشمان هراس آور از حدقه در آمده در کنار حرف زدن ملایم ،آرام و دلنشین او به چند زبان زنده دنیا ترکیب نامتجانسی از حس متضاد ترس رمانتیکی را به بیننده القا میکند که یادآورشخصیتی گوتیک وار است .ژوزه

مورینیو هم مستقیم یا غیر مستقیم ، عامدانه یا غیر عامدانه از این فضای گوتیک وار در تبیین شخصیتی اش بهره میجوید .او از یک طرف با مدل فیگور گرفتنش در جلوی دوربین در حین مسابقه یا مصاحبه یا نحوه برخورد با آدمهای گوناگون در انظار عمومی و همچنین نحوه برخورد و پاسخ به پرسش‌ها درمصاحبه های مطبوعاتی و تلویزیونی از یک طرف تمایل به ایجاد ترس و وحشت و نشان دادن غرور ، ابهت و اقتدار شخصیتی اش برای مخالفان و منتقدانش و از طرف دیگر سعی در نشان دادن وجهی اسطوره وار ، دوست داشتنی ، رومانتیک و عاشقانه از شخصیتش برای دوستداران و هوادارانش است .اما این دو پهلو نمایاندن خود سبب ظهور و تولد تیپ و شخصیتی در فوتبال مدرن شده که میتوان بر آن ضد قهرمان مدرن نام نهاد

ظهورضد قهرمان مدرن

احتمالا با مدلی از ضد قهرمان در ادبیات ، فرهنگ و جامعه آشنائی داریم که ما را به درکی اولیه از این نوع شخصیت میرساند.در ورزش و فوتبال در گذشته شاهد نمایش کم رنگ و کلیشه ایی از این نوع ضد قهرمان بوده ایم .بازیکنانی همچون گارینشا و جورج بست در گذشته دور و اریک کانتونا در گذشته نزدیک تبلور گوشه هایی از این نوع ضد قهرمان بوده اند .با ظهور مورینیو و تا حدودی کریستین رونالدو شاهد تولد ضد قهرمانی هستیم که بر آن میتوان ضد قهرمان مدرن نام نهاد .مورینیو هعانقدر که برای بخشی از جامعه دوست داشتنی و مورد ستایش و حمایت است برای بخشی دیگرسبب تنفر و بیزاری است کمتر دیدگاه بینابینی در مورد او وجود دارد. در این میان پای اخلاق گرایان هم به ساحت فوتبال باز شده .آنها مورینیو را متهم به ضد اخلاق و ضد فرهنگ بودن میکنند و بنوعی او را دشمن فوتبال نام مینهند .آنها خاطر نشان میسازند در پلیسی مورینیو "هدف وسیله راتوجیه میکند"شعار اصلی است. اضافه میکنند در تمام حرف‌ها و صحبت های او هر کلمه دارای بار مخصوصی ست که بنا بر هدف و انگیزه خاصی بر زبان جاری میشود اخلاق گرایان فوتبال ایرانی بطریق مشابه امیر قلعه نویی را نقد کرده و او را ضد فرهنگ (لمپن ) مینامند از این منظر قلعه نویی را باید ضد قهرمان مدل ایرانی دانست .اتفاقا مدل شخصیتی و کاری قلعه نویی در برخی وجوه شباهتهایی با مورینیو دارد در ادامه بحث ، ژوزه--امیر را در قالب یک کارکتر گذاشته و آنرا در مقابل کارکتر ونگر -جلالی قرار میدهیم (بررسی موضوعی این دو مدل کارکتر میتواند به نوشتن یک مقاله جذاب و مفصل تبدیل شود که در حوصله این مقال نمیگنجد )از طرف دیگر اخلاق گرایان حوزه فوتبال به نوع مثبت ظهور تیپ های جدید در قالب کارگزاران و کارپردازان فوتبال به عنوان مصلحان اجتماعی اشاره میکنند که سبب تولید فرهنگ نیک در جامعه می شوند این تیپ جدید با آوردن پر انرژی ترین بخشهای جامعه به ورزشگاه‌ها وانجام تخلیه روانی ،انرژی منفی آنها را گرفته، تبدیل به انرژی مثبت میکنند. در مقابل این نوع از اخلاق گرایی ، صورتی دیگر از اخلاق گرایی که از آن به عنوان اخلآق گرایی مدرن یاد میشود ، قد علم کرده و بنوعی در پس جواب دهی به آن نوع نگاه بر میآید

اخلاق گرایی مدرن ، اخلاق گرایی سنتی

اخلاق گرایی مدرن این نوع نگاه به مورد مورینیو را یک نگاه سنتی مطلق گرایانه خیر و شر ،سیاه و سپید ، شیطان و فرشته ، بر آمده از سنت کلیسا / مذهب میداند ..در اخلاق گرایی مدرن حقیقت یک امر نسبی و مانند یک منشور چند وجهی است که همه آن نزد یک نفر و یا یک گروه نیست ..در اخلاق گرایی مدرن ، اخلاق تحت سیطره قانون قرار دارد و تا زمانی که از قوانین مدنی جامعه عدول نکرده ، آزادی های شخصی و یا گروهی بخشی از جامعه را خدشه دار نکرده اید . حق اظهار نظر و بیان دیدگاههای خود را دارید .در صورت شکستن هرگونه حریم ، طبق قوانین با شما برخورد خواهد شد

صورتک‌ها ، نشانه‌ها و آیین های نمایشی

صورتک‌ها در زندگی امروزه مان مفاهیم چند گانه ایی را می رسانند .در واقع آنها بیان یک من اجتماعی / من نمایشی از فرد هستمد که ممکن است در او وجود داشته / مستر باشد/ کمرنگ شده باشد / جزه امیال و آرزوهای او باشد و یا اصلا وجود نداشته باشد.متداول ترین نمونه این صورتک‌ها ، آنهایی است که به هنگام ورود به دنیای مجازی تحت نامهای مختلف و آیدی های گوناگون هر کدام بخشی از این من اجتماعی / من نمایشی را به تماشا میگذارد.در دنیای واقعی میدان فوتبال ، تماشاگران با رنگ کردن سر و صورت و سایر اعضای بدن و قرار دادن ماسک هایی بر صورت در صدد القا کردن پیام ، حرف و یا نکته ایی هستند و یا از آن بعنوان فاشن استفاده میکنند اما همه اینها در نهایت بمنظورهواداری از تیم محبوب خودمی باشد یا با استفاده از وسایل دیگر مانند کلاهخود (تماشاگران یونانی )،کلاه وایکینگ‌ها (تماشاگران دانمارکی ) و ....ضمن استفاده از کهن الگوی سرزمین مادری به یادآوری هویت های فراموش شده و یا کمرنگ شده خود بپردازند یا با حماسه سرایی(تماشاگران ایرلندی ) به یادآوری باورهاو سنتهای دیرینه کشورشان مشغول شوند در ایران یا علی مدد گفتن تماشاگران به هنگام استمداد برای به ثمر رسیدن گل قبل از هر چیزبیانگر یک نمایش آئینی ست. جنبه دیگر آنرا هواداران بارسا و رئال به نمایش میگذارند .آنها در زندگی روزمره وعادی بیرون از میدان فوتبال همزیستی مسالمت آمیزی با همدیگر دارند اما به هنگام ال کلاسیکو با زدن صورتک های مجازی، وجه دیگری از بعد شخصیتی شان را نشان میدهند. در هنگام مسابقه بدترین و سخیف ترین جملات را علیه یکدیگر بکار میبرند .اما به محض نواختن سوت پایان بازی و خروج از ورزشگاه و یا مکانهای عمومی ، صورتک های مجازی را از روی صورت برداشته و به همان من حقیقی قبل از مسابقه بر میگردند

سوررئالیسم و سمبولیسم لاماسیایی

گفته اند جایی که دروازه های حقیقت و آزادی بسته شود ، دریچه خیال گشوده میشود. سرزمین کاتالونیا از دیرباز محل جولانگاه سوررئالیستها بوده .بزرگترین سوررئالیستهای تاریخ از آنجا برخواسته اند.دالی (نقاشی ) ،خوان میرو (مجسمه سازی )، گائودی (معماری )و ...از این جمله اند . فرهنگ،هنر و ادبیات کاتالانها مملو از مثالهای بیشمار است یک نمونه معاصر آن، کارلوس روئیز زافون داستان نویس پست مدرن و جوان کاتالانی است که شهرت جهانی دارد .زافون در رمان هایش مانند سایه باد و بازی فرشته با ایجاد فضای سوررئال و استفاده از استعاره و نماد پردازی به بیان حقیقت تلخ دوران جنگ و دیکتاتوری در کشورش میپردازد .پدرو آلمودوار فیلمساز سرشناس اسپانیایی وقتی به سراغ آدمهای بارسلونا در فیلم همه چیز در باره مادرم میرود ، با ایجاد فضای سوررئال به بیان حقایقی تلخ در باره زنی تنها میپردازد.زن که از بارسلونا به مادرید مهاجرت کرده ، پس از چندین سال زندگی نمیتواند در جامعه جدید حل و هضم شود .پسرش را از دست میدهد ودوباره به بارسلونا بازگشت میکند .در باره فوتبال بارسا در این سالها این وازه را بسیار شنیده ایم : رویایی ، فرازمینی و مثل یک خواب .نمایش فوتبالی که گویا در عالم خیال در حال انجام است و زیاد به این جهان و عوامل نمایشی اش وابسته نیست .مسی را گفته اند که گویا از سیاره دیگری آمده .در کنار این، بازیکنان بارسا در زمین برای ارتباط و پیدا کردن هم از نماد و سمبول استفاده میکنندکوچکترین علامت رد و بدل شده بین آنها معنای خاصی را میرساند گویی چشم بسته همدیگر را در زمین پیدا میکنند اینها نشانه‌ها و نمادپردازی‌ها قبل از فوتبال ،همه در طول تاریخ در فرهنگ و سنن شان آمده که به آنها کمک کرده در طول دوره های مختلف و طولانی زنده بمانند و هویت خود را حفظ کنند اما از تنهایی آدمهای بارسا گفتیم آیا براستی چنین است ؟

تنهایی انسانها ، همبستگی آدمها

تنهایی آدمهای بارسا با تنهایی انسان مدرن متفاوت است ..داستان تنهایی بارسا ، داستان آدمهایی است که احساس بیگانگی و عدم تجانس با آدمهای کشورش دارد .آنها را اسپانیایی خطاب میکنند.داستان بارسا داستان آدمهایی ست که وقتی در سکوی ورزشگاه یا کف خیابانها به هم میرسند ، نگاهها یشان در هم گره میخورد و نفس هایشان در هم میغلتد، تازه میفهمند خیلی هم تنها نیستند .داستان یک همبستگی است ، یک اتحاد .من هایی که ما میشوند .داستان یازده بازیکن تنها است که در زمین با استفاده از یک شی (توپ ) با هم متحد میشوند .توپ را به مثابه ناموس ،شرف و آبرو میداند.پس نباید آنرا از دست بدهند. توپ را از دشمن شان دریغ میکنند چون خیلی چیزها را در زندگی عادی از آنها دریغ کرده .میتواند خارج از دنیای واقعی در زمین مسابقه با توپ خودش را پادشاه مستطیل سبز کند و به دشمنش بگوید اینجا پادشاه منم این تویی که باید به دنبال من بدوی و از من پیروی کنی .میداند تا زمانی که توپ را در کف دارد ، حیاتش ادامه دارد ، اگر از دست داد ، دشمن به او رحم نمیکند .میتواند به مانند گاوباز اسپانیایی، با توپ حریفش را به اینطرف و آنطرف بکشاند،بهمراه اولی اولی گفتن تماشاگران او را تحقیر کند و از او انتقام بگیرد .تحقیری مودبانه و فروتنانه .بارسا داستان این آدمهاست .با هم به این داستان گوش فرا دهیم

تیکی تاکا بر بستر یک کنش و جنبش اجتماعی

راز مانایی تیکی تاکا در چیست ؟ اینکه به اذعان مربی تیم و سایر تحلیلگران هر تیم تاریخ مصرفی دارد و به گواه تاریخ حداکثر چهارپنج سال میتواند در سطح قهرمانی بماند ،در صورت ادامه حیات چه چیز جلوی میرایی آن را

خوهد گرفت؟ البته درصدی از آن به نفس خود فوتبال برمیگردد اما در مدل های جامعه شناسی آنرا باید بیشتر به عوامل پیرامونی نسبت داد .به سرمایه اجتماعی ،و انگیزه های سیاسی و اجتماعی که پشت تیم قرار دارد و آنها را از بازماندن وا میدارد .تا وقتی رئال در سطح قهرمانی لالیگا و اروپا ظاهر میشود ،بارسا اجازه عقب نشینی نخواهند داشت تیکی تاکا بیشتر به یک حرکت خیابانی شبیه است چیزی شبیه گل کوچک خودمان .اینکه اینهمه جوان و نوجوان را در دنیا مجذوب خود کرده ،یک دلیلش همین تقلید پذیری و تکرار پذیری آن در کوچک ترین واحد های اجتماعی فوتبال (مثلا گل کوچک ) است هر کسی آنرا آینه درون خود میبیند تیکی تاکا یعنی طی طریق برق آسا از پائینترین سطوح فوتبال تا عالی ترین درجه آن.تیکی تاکا یعنی جهان محلی شدن .اصلا یکی از جذابیت‌ها و ویژیگی های فوتبال دراین است که میتواند واحد های اجتماعی (خانواده ،کوچه و خیابان ،مدرسه ،باشگاه )خود را بسرعت درنوردد. پرویز قلیچ خانی ،برترین بازیکن تاریخ فوتبال ایران از زمانی که در زمینهای تیر دوقلو و میدان خراسان پا به توپ شد تا زمانی که در هجده نوزده سالگی مرد سال فوتبال ایران شد ،فاصله درازی را در زمان کوتاهی پیمود .تیکی تاکا یعنی مبارزه به روشهای دموکراتیک و مسالمت آمیز .تیکی تاکا یعنی عدالت خواهی تیکی تاکا یعنی همبستگی تیکی تاکا یعنی ما همه با هم هستیم

دانای کل ، روایتگران کلان ، خرده روایتگران

اگر همه مصاحبه‌ها ، گفتگو‌ها و صحبت های مورینیو از ابتدای دوران مربیگریش تا امروز بررسی شود در آنها همه چیز میتوان یافت بجز صحبت در باره فوتبال ناب .به عبارت دیگر اگر مخاطب عام بخواهد از طریق صحبت های او مواردی از قبیل ایده های جدید ، تاکتیک های نوین و هر چیز راجع به فوتبال مدرن به معلومات خود اضافه کند ، چیز دندان گیری را بدست نخواهد آورد برخی آنرا به زیرک بودن او در فاش نکردن رموز و اسرار کاری خود نسبت میدادند .اما در جریان یورو ۲۰۱۲ اتفاق جالبی افتاد .ژوزه با یکی از شبکه های تلویزیونی قرداد قابل توجهی بست که بازی ایتالیا -اسپانیا و در صورت امکان بازیهای دیگری از این مسابقات را تجزیه و تحلیل نماید اما وی فقط همان یک بازی را انجام داد و حاضر به ادامه همکاری نشد .در همان یک بازی هم هرمنوتیک مورینیو در تاویل و شرح بازی یک تفسیر دم دستی بود بطوریکه علاقه مندان تیز بین و ریز بین فوتبال را نا امید کرد .یک مثال ملموس تر .مربیان متاخر و معاصر تیم ملی --قلعه نویی ،دایی ،قطبی --همواره از شرکت در برنامه های تلویزیونی طفره رفته اند در معدود دفعاتی هم که حاضر به شرکت شدند ، نتیجه چیزی جز سرخوردگی برای علاقه مندان جدی فوتبال نبود. میتوان عواملی را برشمارد .از جمله ضعف فن بیان ، ضعف مفرط در زبان و ادبیات فارسی و یا عامل مهمتر برای همه مربیان اینچنینی در سطح دنیا ، بحث تئوریک پردازی و عملگرایی در بین آنهاست .اما در اینجا به یک عامل کلی تر در روزگار مدرن فوتبال مدرن میتوان اشاره کرد و دو گروه متفاوت را در مقابل هم قرار داد گروه اول گروه رو به انقراض دانای کل / روایت گران کلان هستند این گروه که بطور سمبلیک قبلا آنها را ونگر -جلالی نام نهاده ایم بدنبال گشودن دروازه های گشوده نشده بدنبال راههای نارفته و پیموده نشده بدنبال ایده های جدید و قرار دادن آن پیش پای مخاطب و بازکردن دالانهای تو در تو در اذهان جستجو گر هستند .آنها سوال های متعددی مطرح میکنند بی آنکه جواب قطعی در باره آن بدهدند آنها بدنبال آفرینش هستند بدنبال خلق یک اثر ماندگار بدنبال اضافه کردن چیزی به مجموعه فوتبال که قبلا نبوده یا وجود نداشته بدنبال گذاشتن ردپایی از خود تا آیندگان از آنها یادی کنند پژواک اصوات هلینوهررا و رینوس میشل هنوز در فوتبال جهان به گوش میرسد .اما آرام آرام کسی دیگر یادش نمی اید مربی برزیل همین چند سال قبل قهرمان جهان ۲۰۰۲ چه کسی بود (یادتان نیامد ؟) گروه دوم به سردمداری ژوزه مورینیو گروه خرده روایتگران عصر حاضر هستند گروهی جوان با سن حول و حوش چهل سال که در حال قهرمان شدن در لیگهای مختلف اروپائی هستند مشخصه بارز آنها جوان بودنشان ، کارکردگرایی ، واقع گرایی و عملگرایی شان است.در مقابل گروه اول که غالبا درونگرا هستند ، این گروه برونگرایند که این برونگرایی به واقع گرایی و عملگرایی آنها کمک میکند .آنها محکوم به پیروزی هستند زیرا متعلق به جهان خرده روایت‌ها هستند جهان پست مدرنی که جهان روایتگران کلان را برنمی تابد و آنها را محکوم به شکست و نابودی میداند در این میان شاید بتوان به اغماض گروه سومی را هم در نظر گرفت :پپ گواردیلا که بین جهان مدرنیسم و پست مدرن در نوسان و در رفت و آمد است اما به هر حال او هم به گروه خرده روایتگران نزدیکتر است

کارکردگرایی ،واقع گرایی و عملگرایی

خرده روایتگران چند مشخصه بارز دارند اولین آنها ، کارکردگرایی شان است.اما کارکردگرایی چیست؟ .مثال ساده.مورینیو چند زبان اروپایی را صحبت میکند زبانهایی که اکثرشان هم ریشه و هم خانواده با پرتغالی است. البته بهتر از همه اسپانیایی را صحبت میکند .مورینیو در مدت کوتاهی ایتالیایی را فرا گرفت کلمات زیادی در ایتالیایی بن مشترکی با اسپانیایی دارد و کسانی که اسپانیایی میدانند یادگیری ایتالیایی برایشان آسانتر است .مورینیو انتظار نداشت و ندارد تا مانند یک ادیب ایتالیایی قادر به سخنوری باشد.او روی تعداد کلمات معدودی زوم کرد (مثلا دویست سیصد کلمه )سعی کرد با همین تعداد کلمه محدود و ساختن جملات صحیح ،ساده و با مفهوم ، منظور درست و کامل خودش را به مخاطب انتقال دهد .این یعنی استفاده کارکردگرایی از یک زبان .مقایسه کنید با کسانی که بیش از هزار کلمه از یک زبان را میداند ولی قادر به تکلم به آن زبان نیستند در بحث فوتبال هم به همین شکل ، او روی اجزا ،مولفه‌ها و پارامتر هایی در فوتبال که برای رسیدن موفقیت یک تیم به قهرمانی است فوکوس میکند و بقیه چیزهایی که ذهن او را بی جهت اشغال میکند را دورمیریزد.( مانند تئوری های خیال پردازانه و خام دستانه ) در عوض سعی میکند از انرژی فکری بلا استفاده خود در جهت مدیریت و روانشناسی تیم ، دادن تمرکز و انگیزه دادن به بازیکنان و مجموعه تیم استفاده کند .این یعنی کارکردگرایی در فوتبال او تا اینجای کارش بدنبال اضافه کردن چیزی به دنیای فوتبال یا بجا گذاشتن اثر و ردپایی از خود نیست ژوزه فقط به قهرمانی‌ها و افتخارات بیشتر فکر میکند .بیه لسا مربی آرژانتینی مادرید میتواند ساعتها مباحث شیرین آرمانگرایانه و خیال پردازانه در عالم فوتبال مطرح کند اما پنج دقیقه آن جنبه کارکردی در زمین مسابقه نداشته باشد. بیه لسا سال گذشته در فینال لیگ اروپا و در بزنگاه نتیجه گیری قافیه را به سیمونه شاگرد جوان پیشین خود در تیم ملی آرژانتین باخت .سیمونه عملگرا در فینال استاد خود را کیش و مات کرد سال گذشته نسل جوان عملگرای واقع گرا همه جامهای اروپایی را درو کرد .دی ماتئو ،کنته ،یورگن کلوپ و ....روز گذشته در بازی والنسیا -رئال ، پلیگرینو مربی جوان والنسیا با آن نگاههای نافذ و براقش به میدان مسابقه ، دستان مورینیو را از پشت بست و نوید یک مربی درخشان برای آینده فوتبال داد (این والنسیا چه خوب استعداد های جوان در زمینه بازیکن و مربی را تشخیص میدهد )بی جهت نیست که مربیانی مانند بیه لسا در میان تیمهای درجه اول جهان طرفدار چندانی ندارند و مجبور به مربیگری در تیم درجه دویی مانند بیلبائو میشوند و چه خوب بارسا دوراندیشی کرد که او را جایگزین پپ نکرد

مورینیو ، یونگ ، فروید و روانشناسی تحلیلی

مورینیو بر اساس همان کارکردگرایی که قبلا توضیح داده شد در ابتدای فصل تکلیفش را با بازیکن روشن میکند و خیلی روشن ، واضح و شفاف به او میگوید در طول فصل ، در زمین مسابقه و خارج از آن از او چه میخواهد .دستورات تاکتیکی مورینیو به بازیکنها ،ساده، کوتاه و مشخص هستند اما رابطه مورینیو با بازیکنانان بیش از آنکه بر اساس داده های تاکتیکی باشد بر داده های روانشناسی استوار است .مورینیو با استفاده از روانشناسی تحلیلی سعی میکند به ضمیر ناخودآگاه شخصی بازیکن دست یازد ،بر آن تاثیر بگذارد و آنرا به سطح خودآگاه فردی برساند بازیکن در زمان کار با مورینیو روح و روانش دستخوش تحولات میشود گویی هیپنوتیزم شده و باید در طول فصل به خواب یکساله فرو رود گویی پای در کشتی در یک دریای توفانی گذاشته ، رهسپاریک سفر دور و دراز است اما در رکاب ناخدایش هیچ ترسی نداشته و احساس آرامش میکند.از اینرو بازیکنان در تیمهای مورینیو بیشترین پتانسیل و استعداد را از خودشان نشان میدهند کاری که در سایر تیمها قادر به انجامش نیستند مورینیو در ساحت مربیگری قبل از اینکه مربی خوبی باشد ، مدیر خوبی است و قبل از اینکه مدیر خوبی باشد ، روانشناس خوبی است .مورینیو با بهرهگیری از دو فاکتور مدیریت و روانشناسی ، منهای فوتبال ، احتمالا هر پروژه دیگری را هم در دنیای امروز بدست میگرفت قادر به انجام و کسب موفقیت در آن بود

فوتبال در طول ، فوتبال در عرض

به تعبیری انسان مدرن نسبت به انسان اولیه تغییر و پیشرفتی در طول نداشته .هر دوی آنها بدنبال سرپناه ،تامین خوراک و نگاه به چگونگی آفرینش و هستی و تبیین جایگاه خود در این هستی هستند .تمام جهش و پیشرفت انسان نه درطول که درعرض بوده .به این قیاس فوتبال نسبت به صد و پنجاه سال پیش که در انگلستان بوجود آمد و بوسیله بازرگانان ،متخصصان ، ،نظامیان ،جهانگشایان و جهانگردان و سیاسیون به اقصی نقاط عالم راه پیدا کرد ، در ذات و ماهیت خود تغییری نکرده. اولین کوچ هایی که در دنیای فوتبال پیدا شد ، به بازیکنان میگفتند سعی کنید توپ را از حریف بگیرید و با همکاری همدیگر جلو برده و درون دروازه مقابل قرار دهید هنوز هم بعد از صد و پنجاه سال مربیان سنتی همین جمله را تکرار میکنند .به این تعبیر پیشرفت فوتبال در جزئیات و ریز شدن در آنها بوده نه در ماهیت .برزیل هفتاد بر فوتبال دنیا تاثیر گذاشت .تیکی تاکا هم در قیاس تاریخ ،،فوتبال را چند گامی به جلو هل داده. سوال اینجاست که هل بعدی را چه کسی خوهد داد؟ .اوسین بولت دونده مشهور برای بازی فوتبال ابراز علاقه کرده .هیچ بعید نیست که نسل آینده بازیکنان از نسل بولت باشند کسانی که پنجاه متر بین دو باکس را بتوانند در پنج ثانیه طی کنند.از اینجاست که میتوان به دستاوردهای تازه ایی در فوتبال رسید نه در تاکتیک‌ها که در چرخه ایی از تکرار گرفتار آمده اند

دو دیدار سنتی ، دو نوع نگاه

در آخر هفته پیش رو دو دیدار سنتی در دو نقطه جهان ، یکی در اسپانیا و دیگری در ایران برگذار میشود اما شرایط فوتبال داخلی سبب وازدگی و سرخوردگی قشر جوان علاقه مند و گرایش و در کانون توجه قرار دادن ال کلاسیکو بجای دربی تهران شده بطوریکه رئال -بارسا جای استقلال-پرسپولیس را گرفته ..زمانی در دهه پنجاه دو تیم تاج و پرسپولیس وجود داشت با هویت ،اصالت و فلسفه مشخص و طرفدارانی در قالب تیپ های تعریف شده ایی از جامعه یکطرف پرسپولیس با تماشاگرانی متعلق به طبقات فرودست تا متوسط جامعه از قبیل کارگران ،خرده بورژواهآئ مذهبی ،جوانان ،محصلان و دانشجویان ،سازمانها و گروههای مخالف حکومت ، روشنفکران با گرایشات سیاسی چپ و ملی گرایانه و ....از آنطرف تاج هم طرفدارانی داشت از قبیل طبقات بالا دست جامعه ،آریستو کراتها، ،صاحبان سرمایه با گرایشات کم رنگ سیاسی و تفکرات مدرنیستی و مدرنزاسیون کردن کشور و جامعه اما در طی این سالها همه داشته های این دو تیم و سرمایه های معنوی آن را گرفته شد و چیز شایسته ایی را هم جانشین آن نشده عملا آنها را نابود کرده و فوتبال ملی را تضعیف کردیم بطوریکه حالا فقط اسمی بعنوان دو برند از آنها برجای مانده .تفکرات پوسیده دولتی با روشهای کنترلی و شبه کمونیستی که در مورد دو تیم اعمال شده، آبشخورهای یکسان فکری ،سیاسی ،فرهنگی و اقتصادی را از بالا به هر دو تزریق کرده ، سبب شده دو تیم یکسان و بدون روحی بوجود بیاید که بطور مثال اگر امروز جای مدیران و بازیکنان دو تیم را عو ض کنیم هیچ تغییر محسوسی ایجاد نخواهد شد گویی هیچ اتفاقی نیافتاده اما آیا مثلا همین کار در مورد رئال و بارسا صورت پذیرد ، اتفاقی نخواهد افتاد ؟ آیا اگر جای پرز و روسل را جا بجا کنیم ، تاثیری نخوهد داشت ؟ اصلا امکانپذیر است ؟ آیا نگرش فکری ،سیاسی ،اقتصادی و اجتماعی پرز و روسل یکسان است ؟ آیا چابی و پویول میتوانند زیر پرچم رئال بازی کنند ؟ آیا کاسیاس میتواند از دروازه بارسا محافظت کند یا پرچم کاتالونیا را در دست گیرد ؟ در اواسط دهه هفتاد میلادی پس از رفتن رژیم دیکتاتوری و آمدن حکومت لیبرال دموکراسی در اسپانیا ،سعی شد با نگاه عدالت محورانه و آشتی ملی با دو تیم برخرد شود اما اگر چه فضا کمی تلطیف و برای کاتالانها بازتر شد اما با وجود تفکرات پوسیده دیکتاتوری عملا کمی زمان برد تا لیبرال دموکراسی خودش را نشان دهد این دوره شاهد شکل گیری لاماسیای بارسا و پایه ریزی شرایط جدیدی در آن منطقه هستیم از آنطرف شاهد یک رئال قوی در صحنه داخلی اما ضعیف در صحنه اروپایی هم هستیم اما اوج جهش و شکوفایی دو تم را باید در اوایل دهه نود پس از فروپاشی بلوک شرق و ایجاد اروپایی متحد ،دید .در این دوره ، تحولات جهانی ، باز شدن مرزهای کشورهای اروپایی ، شکل گیری کشورهای تازه تاسیس یافته با هویت های ملی و قومی فشار را بروی دولت اسپانیا بیشتر کرد و باعث ایجاد آزادی بیشتربه هویت های قومی مختلف در اسپانیا و بنوعی خودمختاری و فدرالیزه شدن آنها گردید در این دهه بارسا با بازگشت به اصالت ، هویت، فلسفه و ارزشهای خویش از اسپانیا عبور کرد و با کمک گرفتن از مدرنیسم اروپایی حاصل دسترنج چندین ساله خود را بازیافت .از آنطرف رئال هم با گذار از دوران پادشاهی با شروع تحولات پروژه جهانی سازی در راه جهانی شدن گام برداشت .آوردن ستارگان بزرگ در آن سالها نه فقط برای تبلیغات و کهکشانی شدن بلکه در راستای رفتن به سمت جهانی شدن بود امروزه چند تیم را در دنیا میتوان مثال زدکه در راه جهانی شدن گام برمنیداارند :رئال ،چلسی ، سیتی ،اینتر ،پاریسن ژرمن .این فرایند جهانی شدن در این باشگاهها سبب بزرگ شدن ساختار فرهنگی هواداران وافزایش کمیت شان در قالب قوم‌ها و ملیت های مختلف و همچنین تشکیل هویت های جهان وطنی در نزد باشگاه و هوادارانش شد اما برگردیم به دربی پایتخت ..پرسپولیس تیمی بوده که همواره روح خود را از سکوها میگرفته .در همان دهه پنجاه پرسپولیس بازیکنان ملی پوش و ستارگان چندانی نداشت و حتی از مربی درجه یکی سود نمیبرد اما در جام تخت جمشید از رده دوم پائینتر نیامد اگر هم تمایل به پائین آمدن داشت اما اجازه این کار را نمیدادند در واقع بمانند بارسا آن سرمایه اجتماعی و انگیزه های سیاسی و اجتماعی پشت تیم در روی سکوها و هیجان شان به بازیکنان تسری میافت و بین آنها شور و احساس و انرژی ایجاد میکرد و آنها را به جلو پرتاب میکرد طرفداران آنها جوانان انقلابی آرمانگرای پرشر و شوری بودند که سودای تغییر داشتند آنها همواره منتقد وضع موجود بودند .شعار اصلی آنها در دهه پنجاه بعنوان شورشیان آرمانخواه این بود "تنها ره رهایی جنگ مسلحانه " اما همین شورشیان آرمانخواه وقتی جلو آمدند در خرداد ۷۶ به روشهای اصلاح طلببانه رسیدند در ادامه ، شرایط بشکلی آنها را سوق داد که در خرداد ۸۸ دست به راهپیمایی سکوت زدند اما چه شد که جوانان آرمانگرای طرفدار پرسپولیس از روشهای مسلحانه در دهه پنجاه به سکوت درسال ۸۸ رسیدند ؟ درس گرفتن از گذشته و اشتباهات دیروز ؟ عقلانیت ؟ تحولات جهانی ؟ استفاده از روشهای مدنی و دموکراتیک برای بیان خواسته‌ها ؟ خشونت پرهیزی ؟ تغییر گفتمان و فرهنگ سیاسی ؟ سرخوردگی ؟ اما هر چه باشد این سرخوردگی به تماشاگران و بازیکنان تیم سرایت کرده .این تیم روح ندارد ،شور ندارد .بازیکنان مانند اشباحی سرگردان در زمین مسابقه به اینطرف و آنطرف میدوند .دوای درد این تیم رفتن مانوئل و آمدن دیگری نیست .چه اگر چند ماه پیش دست روزگار متسو را مربی میکرد ،حالا خیلی‌ها قیافه حق بجانب میگرفتند و با نگاه اندر سفیه میگفتند "ما گفته بودیم متسو مربی نیست و امتحان خودش را پس داده .، باید کمی بیشتر خرج میکردند و مانوئل را میآوردند ".مانوئل و کی روش هیچ اگر همین امروز گواردیلا از نیویورک و لاپورتا از ییلاق های اطراف بارسلونا را بالای سر این تیم قرار داده و یازده بازیکن فیکس تیم ملی را هم در زمین قرار دهید ، بجای پانزدهم ممکن است دوازدهم جدول باشد .این تیم بیمار است .باید بازگشت به خویشتن کند .باید به ذات ،اصالت ،هویت و فلسفه خودش بازگردد .بال و پرش را نبندید ، بگذارید پرواز کند .این تیم مردمی ترین تیم دنیا است .مال مردم است .میدانید در چند سال گذشته چرا فقط زمان قطبی قهرمان شد ؟چون شور و احساس به سکوها برگشته بود .مدیر مترسک بود .کمک مربی هم مترسک بود .همه اش بخاطر مربی بود .مردم میگفتند این مربی هر که هست از جماعت اینها نیست .از باند اینها نیست .برای پر کردن جیبهایش نیامده .برای قصد و اهداف سیاسی نیامده .یکی از خود ماست ..یکی از همین هایی که در روی سکوها کنار ما مینشیند .از جنس ماست .از جنس مردم .قهرمانی دهه شصت و هفتاد هم نه کار ایکس بود و نه ایگریگ .همه اش کار همین مردم بود .وقتش باشد همه اش را میتوان با استدلال بیان کرد حالا مردم همه میداند پشت این پولهایی که گر و گر در باشگاه خرج میشود چه کسی است و برای چه اهدافی ؟ مردم فرق دوغ و دوشاب را خوب میفهمند .سعی نکنید سر آنها کلاه بگذارید مردم ستاره نمیخواهند .مردم عاشق میخواهند .پرسپولیس مانند شیری شده که او را از جنگل آورده و در قفسی رها کرده اند .هرروز به آن آمپول بیهوشی میزنند تا آرام باشد و خطری نداشته باشد .هر روز هم او را بزک کرده و به مردم نشان میدهند اما شیر همیشه در قفس نخواهد ماند .شیر خفته بیدار خواهد شد و خروشیدن و غریدن را از سر خواهد گرفت .بیاد داشته باشید و در تاریخ بنویسید پرسپولیس همان تیمی بود که در دهه پنجاه وقتی به میدان میرفت ،پایه های یک حکومت به لرزه درمیآمد .اما یک تقاضا از امروزیان..پرسپولیس را رها کنید .از کوچک تا بزرگتان .همه تان .پیشکسوت و غیر پیشکسوت .همه آنهایی که دور این تیم می پلکند .همه آنهایی که نامشان را هر روز در روزنامه‌ها میخوانیم یا میشنویم .پرونده همه تان قهوه ایی است بترسید از روزی که نه از تاک نشانی ماند و نه از تاکنشان .بگذارید همان آدمهایی که سالها کنج عزلت و خلوت گزیده اند همانهایی که سالهاست کسی اسمی از آنها نشنیده یا اصلا آنها را نمیشناسد ،همان آدمهای تحصیلکرده خوشنام دلسوز عاشق ، همانهایی که از جنس مردم هستند بیایند .تا دیر نشده که فردا خیلی دیر است .

رئالیسم جادویی در نوکمپ

دیدار سوپر کاپ سرآغاز دوباره ایی است بر رقابت دو رقیب در فصل جاری.دیداری که برنده میتواند خودش را از نظرروحی برای ادامه فصل بالا بکشد.از سوی دیگر دیدار این دو تیم بعنوان پیش قراولان فوتبال جهان برای علاقه مندان در سراسر دنیا از نقطه نظر تاکتیکی و کیفیت ستارگان آن هم جذاب می باشد. دو سبک کاملا متفاوت. بارسا با فوتبال کمپوزسیون ، کولاژ و هندسی خودش در مقابل رئال با فوتبال فلش (پیکان )های ممتد و پی در پی .فوتبالی در طول و متکی بر استفاده از فضاهای بینابینی .دو تیم فصل را متفاوت آغاز کردند ..رئال در برابر والنسیا خسته نشان داد و فاقد طراوت و شادابی همیشگی بود .این تیم بنوعی نیاز به تغییراتی در اسکلت تیم وبه وارد کردن خونی تازه نیاز دارد .ورود موردیچ برای این تغیرات الزامی بنظر میرسد .مورینیو اگر چه نفرات ، آرایش و شکل تیمی اش نسبت به فصل قبل تغییری نکرده بود اما خودش با دو تغییر به میدان آمد اول لباس ورزشی فصل قبل را که در تمام مدت فصل بر تن داشت را کنار گذاشته و از لباس رسمی استفاده کرد .دوم در فصل پیش بیشتر زمانهای بازی را روی نیمکت مینشست .اما در مقابل والنسیا عمده وقت بازی را کنار خط سپری کرد در طرف دیگر تیتو و یارانش در اولین گام توانستند برد روحیه بخشی را بدست آورند .این بازی چند نکته مثبت هم برای آنها در پی داشت اول قبراق بودن و سرحالی ستاره شان لئونل مسی بود که باعث امیدواری تیتو برای دیدار سوپر کاپ شد .دوم وجود یوردی آلبا و تیو در جناح چپ و تحرک پیش از حد این دو در آن جناح ،سمت چپ بارسا را هم بشکل ایده آلی راه انداخته بود سمتی که پارسال بارسا از آن بسیار صدمه دید .در مقابل در جناح راست آلوس آن دنی همیشگی نبود .آلوس دو فصل و سه فصل گذشته را فوق العاده گذراند .فصل پیش متوسط بود اگر وضع به همین منوال باشد احتمالا در این فصل به مارتین مونتایا بازیکن آینده دار لاماسیا دقایق خیلی بیشتری بازی خواهد رسید اما آبی اناری‌ها مشکلاتی را هم نشان دادند یکی اینکه فابرگاس بشدت ضعیف ظاهر شد او بیش از هر چیز از مشکل بدنی رنج میبرد .سسک فصل قبل هم فصل درخشانی را سپری نکرد .بنظر میرسد یک نوع سرگردانی در حرکات او در میدان به چشم میآید که نشان دهنده این است که هنوز نتوانسته بمانند آرسنال جایگاه و پست ایده آلش را در بارسا بدست بیاورد .پویول هم با اینکه یک گل زد اما نشان داد که توان ۹۰ دقیقه جنگندگی و بازی پرفشاررا ندارد و کم کم خستگی بر چهره و ساق هایش نمودار میشود .دیگر اینکه بمانند فصل قبل عملکرد و راندمان شان در نیمه دوم به مانند نیمه اول نیست مساله دیگر برای بلو گرانا تراکم بازیکن در ناحیه بالهاست :تیو ،ویا ، کونکا ،سانچز ،آفلای ،پدرو و اگر سسک را هم حساب کنیم مجموعا هفت بازیکن میشود که از بین آنها فقط دو نفر میتواند به میدان رود در فصل قبل بدلیل مصددومیت طولانی آفلای و ویا ، مصدومیت مقطعی سانچز و پدرو و رو نیامدن تیو و کونیکا در ابتدای فصل ، این تراکم وجود نداشت .اما در حال حاضر همه آنها آماده بازی هستند و اگراین شرایط ادامه پیدا کند جدایی یکی دو نفرشان در نیم فصل زمستانی محتمل است .آنها توانستند الکس سونگ را هم بعنوان هفتمین یار خریداری شده از آرسنال بخدمت گیرند تا نشان دهند چقدر نسبت به فلسفه ونگر احساس قرابت و نزدیکی دارند دیداراین دو تیم اولین برخورد مورینیو و تیتو هم هست مورینیو که رقیب همیشگی و بنوعی آینه دق اش ، پپ گواردیلا را روبروی خودش نمیبیند میتواند نفس راحتتری بکشد و با برتری احتمالی در برابر تیتو حس برتری جویی و بار روانی ناشی از آن را بر تیتو برای دیدارهای آینده انتقال دهد .کاری که پپ قبلا با خود مورینیو کرده بود. باخت تیتو در سوپر کاپ میتواند فشار مسولان و رسانه‌ها را بر او بیشتر کرده بنوعی مقداری از تمرکز را از او گرفته و وی را در موضع ضعف قرار دهد .سال پیش مورینیو بعد از چند سال رفت و آمد بلاخره توانست از فشردگی بازیها و خستگی بازیکنان بارسا استفاده کند و طلسم نوکمپ را بشکند اما همان برد نوکمپ سبب خستگی و غرور آنها در بازی بعدی شان در نیمه نهایی چمپیونزلیگ در برابر بایرن وعدم راهیابی شان به فینال مسابقات شد .آیا پنجشنبه شب باید شاهد ظهور دوباره رئالیسم جادویی در نوکمپ باشیم؟

خبرهای تصویری

بعدی قبلی

تمام حقوق برای سایت فوتبال . آی آر محفوظ است . هر گونه نقل مطلب و خبر از سایت با ذکر منبع مجاز است | 1391