برای عضویت در سایت نیاز به ثبت نام ندارید! کافیست در یکی از سرویسهای گوگل، فیسبوک یا یاهو عضو باشید و از گزینه ورود استفاده کنید. این روش در بسیاری از سایتهای بزرگ استفاده می‌گردد و شما را از بیادسپاری یک نام کاربری و رمز عبور دیگر بی‌نیاز می‌کند. این کار از طریق پروتکول امن OAUTH2 صورت می‌پذیرد. برای اطلاعات بیشتر، صفحه مربوطه در ویکی‌پدیا را بخوانید.

روبرتو کارلوس، خداحافظ مورچه مریخی محبوب من

پنجشنبه، ۱۲ مرداد ۱۳۹۱، ساعت ۲۱:۳۶ — گل

بوسیدن توپ‌ها، دورخیزهایش، تغییر مسیرهای ناگهانی‌اش که بعدها رونالدوی پرتغالی به تقلید از او اجرا می‌کرد؛ همه و همه از دلایلی بود که او را تبدیل به کچل دوست‌داشتنی فوتبالی‌ها کرد

روبرتو  کارلوس

۴، ۵ سال بیشتر نداشتم که اولین خاطرات فوتبالی‌ام رقم خورد. تلویزیون‌های رنگی کم‌کم جای خود را میان خانواده‌های ایرانی باز می‌کردند و گاهی بعضی از بازی‌های اروپایی با گزارش‌های سرد و کتابی امثال شفیع و خیابانی و کوتی آن هم بعد از چند ماه پخش می‌شد و حداقل برای من که تازه الفبای فوتبال را یاد می‌گرفتم از هر نوایی خوش‌تر بود. از صدا و سیمایی که تنها سیستم علی پروینی پرسپولیس و مشت و لگدهای بازیکنان در دربی (که البته آن زمان هنوز کسی نمی‌دانست دربی خوردنی است یا پوشیدنی) انتظار نمی‌رفت که پا را از بوندسلیگا و رقابت لورکوزن و بایرن فراتر بگذارد و حداقل چند بازی از بهترین دهه فوتبال ایتالیا با حداقل ۵ قدرت مسلم پخش کند.


قیمت خرید بازی‌های لالیگایی بالا نبود و بعضی از شبکه‌های عربستانی و لبنانی آن را ناقص پخش می‌کردند. این یعنی اولین جرقه‌های علاقه‌ام به بازیکن سر تراشیده‌ای که فارغ از رنگ‌ها همه دوستش داشتند. از همان جا بدون آن‌که بدانم طرفدار رئال مادرید و برزیل بودم. بعدها فهمیدم فامیلی‌اش کارلوس است و اسمش روبرتو. دوستش داشتم بدون توجه به باخت و بردش. هم او هم رفیق کمی بلندترش رونالدو. گویی دهه سرتراشیده‌ها بود. لباس سفید مادرید همیشه برایش گشاد بود. با آن تبلیغ teka معروف. اولین باری که فهمیدم فوتبالی بودن، همیشه بردن نیست فینال ۱۹۹۸ بود. بهترین جام جهانی تاریخ از نظر من و تلخ‌ترین باخت برزیل و من. تنها شناختم از زیدان به لگدش به بازیکن عربستانی و بوسیدن دستبندهایش در دیدار با ایتالیا ختم می‌شد. به یکباره دیدم نه شماره ۹ برزیل آن بازیکن قبراق بازی با هلند است و نه اسطوره‌ام آن کچل فرز.

گذشت تا این‌که شبکه ۳ نارنجی‌پوشان والنسیا را مقابل مشکی‌پوشان مادریدی نشان داد. باز هم در فرانسه. ورزشگاه برایم آشنا بود اما نمی‌دانستم که این بار اسطوره‌ام قرار است ۳ بر صفر پیروز باشد به جای این‌که ببازد. رائول و مورینتس را می‌شناختم و آن بازیکن شماره ۸ با موهای فر و فامیلی درهم و برهم. استیو مک‌منمن. با آن ضربه زیبا و آن چیپ فراموش‌نشدنی‌اش در جهنم نیوکمپ. خفاش‌ها، نسل طلایی لاتزیو را شکست داده بودند اما مندیتا آن پدیده همیشگی نبود.

کم‌کم خرید پیراهن‌های رئال برای‌مان عادی شده بود که مادریدی‌ها، بایرن را با رائول بردند و به گلاسکو آمدند. اولین بازی با تور مشکی. با توجه به پخش بازی‌های بوندسلیگا و منفور بودن مادرید هواداران لورکوزن و لوسیو بیشتر بودند. تنها دروازه‌بان‌شان بوت که ضربه آزاد و پنالتی هم می‌زد و بالاک را می‌شناختم. با یک تلویزیون سونی ۱۴ اینچ در حیاط خانه و پدری خواب‌آلود که بعد از گل رائول خوابید و نمی‌دانست، اسکاتلند جایگاه تولد بهترین گل تاریخ چمپیونزلیگ و دیگر اسطوره مادریدی است. سولاری خوش‌تیپ و فامیل ردوندوی بزرگ به کارلوس داد و چرخش زیدان. چرخش مادریدی‌ها در فضا. همه چیز آن شب خاص بود. گل زیدان، گل لوسیو، آن جوان سبزپوشی که تازه زیر لبش سبز شده بود. نمی‌دانستم کیست که می‌تواند جای سزار سانچز دومینگز را بگیرد. اشک‌هایش در آغوش هیروی بزرگ. رقص ماتادوری رائول گونزالس با پرچم اسپانیا.

گذشت تا اینکه به کره و ژاپن رفت. گل زیبایش به چین. مدل موی معروف رونالدو و تحقیر اولیور کان بزرگ در غیاب بالاک، مرد شکست‌خورده فینال‌ها. همانند یوونتوس. گزارش فردوسی‌پور و خاموشی‌های معمول تابستانی. حلقه برزیلی‌ها برای مسیح. او همان کارلوس برزگ ۱۹۹۶ بود. سلسائو پر بود از بازیکنان محبوب جدید و قدیمی. رونالدو، رونالدینیو، کافو، دنیلسون، و محبوب‌ترین بازیکن تاریخ بارسلونا برای من یعنی ریوالدو. ولی او همچنان یک آس بود.

کهکشانی‌ها آمدند و رفتند و او کارلوس باقی ماند. گل‌های زیبایش به بارسلونا و مارسی و فاینورد. با آن اشتباه وحشتناکش در آلیانس آره‌نا تازه افتتاح شده و گل ماکای. در تمام این سال‌ها با آن ماهیچه‌های نامتعادل پاهایش مورچه مریخی محبوب من بود. شاید باره‌سی و مالدینی بهترین مدافعین چپ تاریخ باشند اما روبرتو بی‌شک محبوب‌ترینشان است. گل چرخشی زیبایش که شبیه پرتاب پرندگان در انگری بردز فضایی بود. بوسیدن توپ‌ها، دورخیزهایش، تغییر مسیرهای ناگهانی‌اش که بعدها رونالدوی پرتغالی به تقلید از او اجرا می‌کرد؛ همه و همه از دلایلی بود که او را تبدیل به کچل دوست‌داشتنی فوتبالی‌ها کرد.

گرچه با افزایش سن و آمدن امثال سیسینیو، تورس و مارسلو به ترکیه و برزیل و روسیه مهاجرت کرد ولی همواره اتاقی را در دل مادریدی‌ها و سانتیاگو برنابئو خواهد داشت. بازی خداحافظی‌اش که قرار است میان رئال و آنژی باشد ما را یاد خیلی از نوستالژی‌هایمان می‌اندازد.

خداحافظ مورچه مریخی محبوب من.

خبرهای تصویری

بعدی قبلی

تمام حقوق برای سایت فوتبال . آی آر محفوظ است . هر گونه نقل مطلب و خبر از سایت با ذکر منبع مجاز است | 1391