برای عضویت در سایت نیاز به ثبت نام ندارید! کافیست در یکی از سرویسهای گوگل، فیسبوک یا یاهو عضو باشید و از گزینه ورود استفاده کنید. این روش در بسیاری از سایتهای بزرگ استفاده می‌گردد و شما را از بیادسپاری یک نام کاربری و رمز عبور دیگر بی‌نیاز می‌کند. این کار از طریق پروتکول امن OAUTH2 صورت می‌پذیرد. برای اطلاعات بیشتر، صفحه مربوطه در ویکی‌پدیا را بخوانید.

-انگار این بدترین تیم تاریخ بود؛ به این بارسا مشکوکم!!!

پنجشنبه، ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۷:۰۶ — گل

تما گروهی خواهندنوشت عمر بهترین تیم تاریخ فوتبال تمام شده و فلسفه بافی‌ها در خصوص آینده بارسا به اوج خود می رسد.من اما همچنان مخالفم و به افت مقطعی باور دارم

تیم بارسلونا و تیم بایر مونیخ

۱)دوربین های تلویزیونی که روی سکوها زوم شد می‌شد منتظر حماسه ای دیگر بود؛تاکید چند باره بر به تصویر کشیدن جو ورزشگاه نوکمپ خبر از آن می داد که باید منتظر تکرار اتفاقات باورنکردنی در آنجا بود.یکی مثل بازی برگشت با میلان یا قبل تر از آن زمانی که تیم پپ در خانه، هر حریفی را به زانو درمی آورد و آنقدر حمله می کرد تا گل بزند و صعود کند.سکوها آبی و اناری شده بود و تمام آن جمع ۹۸ هزار نفری آمده بودند تا تیم شان را هول بدهند به سمت خلق یک شاهکار؛ البته احتمالا تک تک آن ۹۸ هزار نفر ،حتی خوشبین ترین شان می دانستند که آفرینش این شاهکار و درصد خلق شگفتی حتی به اندازه تعداد بازیکنان بارسا داخل میدان هم نیست ،چه اینکه نه گلی در خانه ریف زده بودند تا به آن دل ببندند و نه اینکه بایرن تیمی جوان و خام مثل دورتموند بود که مثلا در ۵ دقیقه وا بدهد و دو گل دریافت کند.با این حال جو نوکمپ مثل تمام روزهای اینچنینی فوق العااده بود.همه آمده بودند برای حمایت و می دانستند اگر با هر حمله ای از سر جایشان بلند شوند و فریاد بکشند شاید توپ پرستاره چمپیونز از ترس جمعیت قل بخورد و برود توی دروازه حریف!

۲)بارسا که وارد میدان شد تمام آن ۹۸ هزار نفر پلاکاردهای آبی و اناری را پایین آورده بودند.حالا همه نگاه‌ها به سربازان کاتالان بود و اینکه چقدر برای زنده نگه داشتن آن امید چند درصدی «وجود» دارند.خبر مهم البته ساعتی قبل اعلام شده بود؛لئو مسی روی نیمکت می نشیند و شاید همین تک خبر بدون اطلاع از بک راند اتفاقی که منجر به بیرون ماندن آقای ستاره شد کافی بود تا نیمی از همان چند درصد اندک هم کاسته شود.

اتفاق بدتر اما همان دقیقه صفر در زمین رخ می داد و البته باور کردنی نبود. شاید برای هواداران بارسا و حاضران در نوکمپ همین بهتر که خطوط چهره بازیکنان محبوب شان و آنهایی که برای بازگشت رویایی به آنها دل بسته بودند را نمی دیدند.در ذهن آنها ژاوی همان لیدر خونسرد و قدرتمند بود و اینیستا همان پسر خلاق و استثنایی که خودش یک پا مسی است و می تواند گره بگشاید،حتی گره هایی کور در حد لالیگا .پیش از این و در تمام هفته های اخیر او در کنار سسک ،ویا ،پدرو و دنی آلوس مجموعه ای امیدوار کننده در ذهن دوستدارانشان تشکیل داده بودند که می‌شد برای حداقل اعاده حیثیت و زنده نگه داشتن آن امید چند درصدی تا پایان مسابقه به ساق پای شان خیره شد و منتظر جادویشان ماند اما ...

۳)نه،باورم نمی شد؛مراسم قبل از آغاز مسابقه در حال انجام بود؛بازیکنان ردیف کنار هم ایستاده بودند و همان قدر که اطمینان خاطر در چهره بایرنی‌ها موج می زد این طرف نه خبری ازباور به توانایی خود بود نه نشانه هایی از تهییج برای استارت یک نود دقیقه انتقامی، حتی اگر منتج به صعود نشود.به چهره کاپیتان ژاوی که خیره شدم فهمیدم کار بارسا تمام است.هیچ گاه او را اینچنین ندیده بودم .یک بازنده تمام عیار یا قبل تر از بازنده یک ناامید به تمام معنا.انگار که یک شب نخوابیده باشد،یا بعد از یک مشاجره طولانی با هم تیمی و مربی اش به میدان آمده باشد.نمی دانم شاید غیبت لئو اینطور او را بهم ریخته بود،شاید هم خبر دیگری بود که از رختکن بارسا می آمد اما هر چه که بود کاپیتان خودش نبود.

۴)اجازه بدهید....درست می بینم؟چرا بقیه بارسایی‌ها اینقدر پکر و ملولند؟چرا هیچ کس بالا و پایین نمی پرد؟چطور هیجان سکوها و این همه شور و اشتیاق به روی چمن سرازیر نشده؟مگر قبل تر اینچنین نبود؟

شب قبل پای تلویزیون فرصتش فراهم نشد تا دقت کنم اما امروز که به عکس دسته جمعی بارسایی‌ها نگاه می کردم همه چهره ای بازنده و درهم رفته داشتند وتقریبا هیچ کس نمی خندید .حتی بازیکنی نبود که برای هم تیمی اش دست بزند و او را برای یک نود دقیقه دل انگیز – یکی از همان هایی که در تمام این چهار سال از بارسا دیده بودیم ،حتی آن روزهایی که نمی برد ،صعود نمی کرد – تهییج کند. خوب که دقت می کنم مطمئنم می شوم ژاوی هم یکی از همین بازنده هاست .یکی از تیمی که چهره همه بهم ریخته و شکست خورده شان به شدت توی ذوق می زند.نه،این بارسای خودمان نیست.این یک تیم معمولی است که آمده نود دقیقه را تمام کند و برود .نشانه ای از تصمیم جمعی برای خلق شگفتی در چهره بازیکنان دیده نمی شود و انگار تمام آن شور دسته جمعی روی سکوها به هیچ گرفته شده است.

۵)یک حسی می گوید انگار که واقعا اتفاقی در تیم افتاده ،از همان خبرهایی که چند وقت بعد یکهو به بیرون و فضای رسانه ای درز می‌کند و همه یادشان می آید آن شب کذایی چه بر تیم اول دنیا گذشته بود که ستاره هایش اینچنین ملول و رنجور بودند.نمی دانم،این فقط یک حدس یا گمان بدبینانه است به تیمی که در تمام این سال‌ها «رفاقت» به اندازه تیکی تاکایش زبانزد اهالی فوتبال بوده و دل هر بارسا دوستی را برده است.انگار قبل از شروع بازی و در رختکن تیم همه به هم پریده اند.انگار کنترل تیم از دست تیتو در آمده و او هم از همان دقیقه صفر مجموعه تحت اختیارش را رها کرده تا نود دقیقه بیهوده این سو و آن سو دنبال توپ بدوند .انگار خبر بدی به همه رسیده و همه شان را در شوکی فرو برده است ؛خبری در حد ناتوانی تیتو برای رهبری تیم در فصل آینده به خاطر عود کردن سرطانش یا بیرون نشستن لئو مسی در مسابقه ای که بدون او حتی نمی شود برای یک لحظه هم که شده به معجزه فکر کرد.

۶)داور که سوت می زند کاتالان های روی سکو با همان شور و اشتیاق افراد همیشه دلخوش و امیدوار تیم شان را به سوی دروازه حریف هل می دهند اما کاتالان های داخل میدان هر چه می دوند توپ هرگز به نویر نمی رسد و بر عکس این تیم حریف است کگه برای بردی دیگر دندان تیزش را نشان می دهد..تعجب اولیه از تماشای چهره های درهم بازیکنان ،در حرکت‌ها و نوع ضربه زدن شان به توپ هم نمایان است و این پکیج نا امیدی را تکمیل می کند.هیچ کس حتی ده درصد خودش نیست.اینیستا از دریبل بازیکن روبرویی اش عاجز است و حتی یکی از پاس های عمقی ژاوی به یارش نمی رسد.شوت های ویا به در و دیوار می خورد و پدرو هرز می دود .دنی آلوس هم یکی دو بار نفوذ می‌کند اما نه خبری از کارهای ترکیبی همیشگی است نه ذره ای از آن خلاقیت مثال زدنی .حتی تیکی تاکای پر حوصله و بعضا خسته کننده - که این قابلیت مقابل تیم هایی که پرس می کنند بیشتر نمود پیدا می‌کند – هم تعطیل است.تعداد پاس های متوالی به پنج نمی رسد و سرعت پاس‌ها هرگز در حد بارسا و انتقام نیست.

۷)چهره لئو مسی روی نیمکت دقیقا با آنچه درون میدان می گذرد تناسب دارد.چند متر بالاتر از نیمکت جایی که بوسکتس، آبیدال، پویول و آلبا کنار هم نشسته اند از تکان های دست و حرف های ظاهرا خودمانی شان می توان فهمید همه چیز ایراد دارد.مسی با پزشک تیم حرف می زند و احتمالا این راهی است برای خودخوری و فرار از تماشای تیمی که از درون خرد شده و نای بلند شدن ندارد.لئو بعضا ناخن هایش را می جود.تیم که گل می خورد سر او پایین است .شاید به نشانه تاسف از اینکه نبود تا حداقل افتضاحی به بار نیاید یا به احترام آن ۹۸ هزار نفر و میلیون‌ها هوادار بلوگرانا امید را حداقل برای دقایقی هم که شده زنده نگه دارد. اما بدون او بارسا از همان دقیقه صفر بازنده است تا فرضیه «بارسای بدون مسی هیچ است»به اثبات نزدیک و نزدیک تر شود.متاسفانه!

۸)با شروع نیمه دوم خیال همه ناامیدان دقاایق ابتدایی از اینکه قرار نیست حداقل اعاده حیثیتی در کار باشد راحت می شود!مسی اوور زمستانی اش را پوشیده، زیپ آن را تا آخر بالا کشیده و در لاک خود فرو رفته است تا مشخص شود امشب خبری از شماره ۱۰ نخواهد بود. با خوردن گل های بعدی لئو تا آستانه ریختن اشک پیش می‌رود و همین تصویر برای کارگردان تلویزیونی کافی است تا به مخاطب عاشق بارسا بفهماند هوای نوکمپ تا چه اندازه ابری است ،بیشتر از آنچه در یک قاب جانکاه از تک ستاره مغموم آسمانش می بینیم.

۹)بارسایی های روی سکوها دیگر هیاهو نمی کنند و تغییر استراتژی داده اند اما بارسایی های توی زمین مثل تمام دقایق مسابقه خودشان نیستند.انگار هر چه می دوند حتی به سایه خودشان هم نمی رسند .انگار آنها لوانته دو فصل قبلند و بایرن بارسای پپ که زمانی ۸ گل به تیم کوچک بندر والنسیا می زد و بارسایی‌ها باز هم سیرمونی نداشتند.انگار پیکه و دوستان به اندازه آنچه در ذهنیت لوانته ای‌ها درباره بازیکنان بارسا می گذشت از بایرنی‌ها می ترسند.هر لحظه از زمان مسابقه که می گذشت به این فکر می کردی که ظاهرا بایرن مقابل آنها شبیه به هیولایی سرخ است که با مشت های کوچک فقط قلقلکش می آید؛درست مثل حمله های پراکنده آلوس یا ضربات پدرو که نویر را بععضا تکانی می داد اما لحظه ای به هوادار بارسا عزت نفس را بر نمی گرداند.

۱۰)نه،بارسایی که ما می شناختیم این طوری نبود.بارسایی که ما دیده بودیم حداقل ده دقیقه متوالی حمله می کرد و بازیکنانش یک بار کار ترکیبی درست و کامل را در زمین فوتبال به زیباترین شکلش اجرا می کردند.بارسایی که ما می شناختیم آنقدر پاس می داد تا سر حریف گیج برود و در گوشه رینگ فرصتی برای فرار از هوک‌ها و آپرگات های مسی و یارانش نداشته باشد .بارسای قبلی و آنچه از تیم رویایی ابتدای هزاره سوم در ذهن ما نقش بسته بود واقعا «رویایی» بود چرا که هم فوتبال را به بهترین شکل ممکن نشان مان داده بود هم اینکه مدام جام می آورد و یک پای ثابت قرمانی های این چند سال اخیر بود. ششمین حضور در نیمه نهایی لیگ قهرمانان هم می توانست نشانه ای دیگر بر تداوم عمر این تیم رویایی باشد.حتی با وجود افت نسبی هفته های اخیر می‌شد به استمرار صفت های فوق العاده ای که به بارسا سنجاق می شود امیدوار ماند اما هر دقیقه که از زمان مسابقه می گذشت می‌شد همه آن لحظه های خوب را کنار گذاشت و به این فکر کرد که آیا بارسای رویایی رو به زوال است؟

۱۰)امروز حتما دوباره بسیاری خواهند نوشت دوران بارسا و تیکی تاکا به سر آمده و باید عنوان «بهترین تیم دنیا »را از آنها پس گرفت.حتما گروهی خواهند نوشت عمر بهترین تیم تاریخ فوتبال تمام شده و فلسفه بافی‌ها در خصوص آینده بارسای محبوب این سال‌ها به اوج خود می رسد.من اما همچنان مخالفم و به افت مقطعی و برخورد با بهترین تیم حال حاضر دنیا در دوره افت تیم اعتقاد دارم اما حتی اگر این فرضیه عاقلانه توجیه مناسبی برای شکست و کنار رفتن از چمپیونزلیگ باشد همچنان به تیمی که در نوکمپ به میدان رفت مشکوکم. مدام به این فکر می کنم که آیا واقعا برای بارسا اتفاقی افتاده و از خودم می پرسم چه قدرتی بوده که اینطور تیم متحد و همیشه مصمم را چنین ویران کرده است؟ نمی دانم،شاید این توهمی از سر دوست داشتن افراطی بارسا باشد و قدرت بی نظیر بایرن ، ناتوانی فنی تیتو و شاگردانش حرفی برای گفتن باقی نگذاشته اما شاید این حس در برخی از تعقیب کنندگان بازی های بارسا در تمام این سال‌ها مشترک باشد؛اینکه تیم بازی برگشت با بایرن مسخ شده بود و در تما آن نود دقیقه کذایی طوری نمایش داد که انگار این بدترین بارسای تاریخ است.تیمی که در کمتر از چند هفته از اوج قدرت به سطح یک تیم متوط لالیگایی یا حتی پایین تر نزول کرده و تک تک اعضای این مجموعه حتی برای اعاده حیثیت و بلند کردن سرهایشان چیزی برای ارائه در ساق هایشان ندارند!

خبرهای تصویری

بعدی قبلی

تمام حقوق برای سایت فوتبال . آی آر محفوظ است . هر گونه نقل مطلب و خبر از سایت با ذکر منبع مجاز است | 1391